با توجه به پیشینه عکاسی و به بهانه نمایشگاه گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران نگاهی کوتاه به تاریخچه عکاسی میاندازیم.
عکاسی را به جرأت میتوان یکی از بزرگترین اختراعات بشر دانست. جلوه های مختلف این فن در طول حیات صدو پنجاه ساله اش، در زندگی بشر نقشی بسزا داشته است. عکاسی از ابتدای ظهور خود در تمام ابعاد زندگی بشر نفوذ کرد، در مستندسازی متون، کتب و اخبار،به کمک نوشتار آمد و در ثبت تاریخ موثر واقع شد.یافته ها و دانشبشریرا مستند ساخت و بسیاری از امور ناممکن را امکان بخشید. امروزه ورود به فضاهای خارج از دسترس بشر، به کمک دانش عکاسی امکان پذیر است. به مدد دانش عکاسی انسانها، به سهولت میتوانند؛ به سرتاسر زمین و کرات دیگر دسترسی یابند، به عبارت دیگر فهم نامحدود بشر در عصر حاضر را میتوان مدیون دانش عکاسی دانست.
در دنیای معاصر هر روز، هزاران هزار تنازین فن بهره میگیرند؛ و بدون شک میتوان گفت، بسیاری از آنها از چگونگی ابداع عکاسی بیخبرند. بازنمود سیر روند پیدایش عکاسی نه تنها برای متخصصین این فن جذاب است؛ بلکه برای عامه مردم نیز خالی از لطف نیست.
آنچه در خصوص دانش عکاسی قابل ذکر است؛ فهم مخاطبان از شکل گیری عکاسی تا کنون است. ازین رهگذر شناخت روند تکامل عکاسی برای تمام کسانی که عکاسی کرده اند؛مفید و موثر است. از سوی دیگر، دقت در انتخاب سوژه و رعایت مبانی آن نکتهای تأمل برانگیز است. این نکته نیز با مرور تصویری تاریخ عکاسی، به خوبی قابل درک و یادگیری است. ازین رو در زیر نگاهی کوتاه به روند عکاسی خواهیم داشت.
عکاسی زاده یک اتفاق ساده بود. به اعتباری میتوان گفت؛عکاسیدانشی بود که بر مبنای رویاهای دیرین انسان پدید آمد. تولد عکاسی گرچه در سال 1839 در فرهنگستان علوم فرانسه اعلام شد؛ در گذشتههای دورتر ریشه دارد. در واقع میتوان گفت؛ شکلگیری عکاسی از همان زمان که اتاقک تاریک توسط منجمان برای مطالعه کسوف و خسوف، استفاده میشد. قديمي ترين سند موجود درارتباط با اتاق تاريك و قوانین آن از ارسطو به جا مانده است. آغاز عکاسی شاید اتفاق سادهای بود که حسنابنحیثم (پدر علم مدرن اپتيك) به آن پی برد. در قرن يازده ميلادي اتاق تاريك (Camera Obscura) كه شامل يك اتاق يا جعبه مكعبي است كه روزنه اي در آن ايجاد شده بود توسط او ساخته شد.
حسنابن حیثم دانشمند مسلمان قرن پنجم، هنگام مشاهده کسوف با مشاهده عبور نوراز لابه لای درختان به دانش بزرگی دست یافت. تصویر کسوف روی ماسههابه شکلی معکوس نقش بسته بود. این تصویر از اتاقک تاریکی گذشته بود؛ که او هنگام مشاهده کسوف از آن استفاده کرده بود.
اتاقک تاریک تنها در یک دیواره خود دارای روزنه ای کوچک بود و ازین رو از درون آن میشد به سهولت اجسام دوردست را دید.انعكاس نور اشيائي كه در جلوي روزنه قرار ميگرفتند از محل روزنه عبور كرده و تصوير شيئ بطور معكوس در انتهاي اتاق تاريك ايجاد ميشد.این خصوصیت بعدها توسط داوینچی استفاده شد. وی برای بازنمایی منظره به صورت واقع گرایانه از اتاقک تاریک بهره میبرد. اما اختراع عدسی و نصب آن بر اتاقک تاریک گامی دیگر برای تولد عکاسی بود.این روند امتداد یافت؛ تا آنکه یک اتفاق ساده در قرن نوزدهم منشأ ظهورعکاسی شد.
ابداع عکاسی را به لویی ژاک مانده داگر نسبت میدهند. اما در واقع ثبت اولین عکس دنیا به دست ژوزف نیسفور نیپس افسر بازنشسته ارتش فرانسه انجام شد. میتوان گفت: کار او نتیجه تلاش محققین قرن گذشته بود. در واقع ثبت عکس مدیون تجربههای شیمیدانهای بسیاری است.
اولین تلاشهای نتیجه بخش در خصوص ثبت عکس به نزدیک سیصد سال قبل بر میگردد. در سال 1727 میلادی شولتز شیمیدان آلمانی متوجه اثر نور بر نیترات نقره شد. صفحه آغشته به نیترات نقره در اثر نور سیاه میشد . در سال 1780 شارل تصویر برگ را بر شیشهی آغشته به املاح نقره ثبت کرد. این گرچه عمر این تصویر طولانی نبود؛ طلسم ثبت تصویر را در هم شکست. پس از تلاشهای بسیاری از محققان، عاقبت اولين عكس دنيا را «ژوزف نيسفور نيپس» در سال 1826 از منظره پشت پنجره کارگاهش ثبت كرد. پس از او لویی ژاک ماندهداگر این فن را تکمیل کرد و در سال 1837عکاسی را به ثبت رساند. تالبوت نخستین بار شیوه نگاتیو و پوزتیو را به کار برد.
در هر حال عکاسی در اوایل ورود خود به جامعه غرب، ابزاری برای بازنمایی احساس طبیعت و نقاشی واقع گرا بود. تا پیش از جنگ جهانی اول عکس از نقاشی پیروی میکرد. این اولین تلاشهای عکاسان برای ثبت جهان پیرامون بود.
از ابداع عکاسی که بگذریم؛ تاریخ عکاسی سرشار از نگاههای رنگین عکاسان در سراسر تاریخ عکاسی است. این تفاوت نگرش حاصل بینشهای متفاوت هنرمندان در طول تاریخ عکاسی است. عکاسی در مسیر پر فراز و نشیب خود بارها تازگی را تجربه کرد و از ذهن بسیاری از هنرمندان برای کمال خود بهره گرفت.نادار نخستین عکسهای هوایی را ثبت کرد، رابینسون فتومونتاژ را وارد عکاسی کرد، بورک وایت جنگ را به قاب عکاسی راه داد. لوییس هاین از عکاسی به عنوان ابزاری برای اصلاحات اجتماعی سود جست و بدین ترتیب عکاسان هرکدام بینشی تازه را به عکاسی راه دادند.
عکاسی گرچه تا مدتها به ثبت واقعیت پرداخت، لیکن به طرزی شگفت راه خویش را به سمت انتزاع یافت. این راه شاید با تلاشهای هنرمندان بیشماری هموار شد؛ اما یکی از دلایل مهم این تغییر را میتوان ظهور تلوزیون دانست.هنرمندانی چون منری نیز در پیشبرد این نگرش تازه نقشی انکار ناپذیر داشتند.به هر روی هنرمندان قرن بیستم، بهخصوص هنرمندان مدرسه باهاوس، در پیشرفت عکاسی اثری عمیق بر جای گذاشتند.
ترکیب بندی در عکس ارمغان ارزشمند دیگری بود که ریشه در مدرسه باهاوس داشت.در آثار موهولی ناگی، طراح گرافیک پرآوازه و استاد برجسته مدرسه باهاوس گونه ای متفاوت و مدرن تر از عکاسی دیده میشود؛ که استفاده او را از اصول و مبانی گرافیک به وضوح نمایان میکند. موهولی ناگی هنرمند دیگر، فتوگرام را ابداع کرد.از تلاش این هنرمندان به سهولت میتوان به تأثیرات نبوغ آنان بر عکاسی پی برد.
عکاسی به هر روی بستری تازه برای شناخت محیط پیرامون را محیا کرد. به نشر اخبار کمک شایانی کرد و راهی تازه برای بروز قدرت ذهن هنرمند گشود.کشف ناشناختهها را امکانپذیر ساخت و در نهایت میتوان گفت پیشرفت دانش بشر را قرنها تسریع کرد. آنچه پیرامون عکاسی به شیوه امروز می توان گفت این نکته است که؛ عکاسی پنجرهای از دریچه شهود هنرمند است و هنرمند به واسطه این فن به طبیعتی تازه دست خواهد یافت.